ذبيح الله صفا
512
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
ولى در سخن او غثّ و سمين بسيار و از وجنات آن ناهموارى آشكارست و مسلما قسمت بزرگى از ناهمواريهاى الفاظ وى نتيجهء تصرّف ناسخان در اشعار اوست و اين معنى بعد از مختصر دقت در تصحيح ابيات او با توجه بقرائن مثبته بصراحت معلوم مىشود ، و محقق مىگردد كه قسمت اعظم از خطاهاى اشعار او مولود بىسوادى ناسخان است و تاكنون متأسفانه چاپهايى هم كه از آنها شده از حليهء دقت و صحت عارى و تبعيتى است از نسخههاى مغشوش و نادرست . از اشعار اوست : درياى پاكى « 1 » بزرگا قادرا پاكا خدايا * بنيكى بندگان را رهنمايا كه يا رد گفت اكرام تو هرگز * بماندستم درين انعام عاجز ز هر چيزى كه انديشم فزونى * ز هرچ آيد بوهم از آن برونى « 2 » تويى كآغاز و انجامت نباشد * بگيتى در بجز كامت نباشد بگيتى در سر مويى نبينم * كه آن را با تو هم رويى نبينم « 3 » گر آنستى كه فرمانت نبودى * تگِ بادى همه عالم ربودى سر مويى همه مخلوق گيهان * فرو بردى اگر دادى « 4 » تو فرمان يكايك ذرهء گيتى كه هستند * همه در لطف تو اميد بستند ترا جوينده پيدا و نهانى * كه هم اندر ميان هم بر كرانى هزاران دل درين سودا بمانده * هزاران جان درين شيدا بمانده كه در جانى و بيرون از جهانى * همهچيزى ز تو و تو نه آنى
--> ( 1 ) - اشعار ارداويرافنامه منقولست از ارداويرافنامهء منظوم بتصحيح آقاى دكتر رحيم عفيفى مشهد 1343 ، با بعضى تصحيحات لازم . ( 2 ) - در اصل : ز هر چيز اندر آيد ز آن برونى . ( 3 ) - در اصل : روحى نبينم . ( 4 ) - در اصل اگر بردى .